دسته‌ها
ادبيّات و هنر

شعر ماهی از همایون هشیارنژاد

يه ماهی بود يه دريا
يه آسمون زيبا
يه قايق شكسته
يه ماهی‌گير تنها…

يه ماهی‌گير كه دريا
دنيای باورش بود
خیال صيد ماهی
اميد آخرش بود

يه ماهی كه حواسش
به آينه‌های نور بود
فكر شب عروسی
تو حجله‌ی بلور بود

ماهی شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش
می‌شه عروس ماهيا
شاه‌ماهی می‌شه هم‌سرش!

ماهی نمی‌شد باورش
تور که بیفته رو سرش
نگاه گرم ماهی‌گير
می‌شه نگاه آخرش…

ماهی لبش می‌خنديد
به قحطی صداقت
به دشنه‌ای كه خورده
تو سفره‌ی رفاقت

ماهی نفهميد چه كسی
سينه‌ی خسته‌شو دريد
كدوم لب گرسنه‌ای
شوری بخت‌شو چشيد

ماهی هرگز نفهميد
که تور و بند و صياد
نمی‌شه عشق شيرين
براي قلب فرهاد

6 دیدگاه دربارهٔ «شعر ماهی از همایون هشیارنژاد»

سلام و خسته نباشی علی آقا.عالی مثل همیشه
لطفا باز هم شعر قشنگ بذارید. من دیوانه وار عاشق شعرم.
شعری از خانم نظر آهاری
عشق شیر شد، آهوی دل مرا که دید آهو از میان سینه ام رمید. هی دوید و هی دوید و هی دوید. . . شیر آخرش ولی به او رسید آهوی دل مرا درییییید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *