دسته‌ها
روزنوشت

«ما» شدن

خیلی ساده است؛
من می‌خواهم خودم باشم،
تو هم می‌خواهی خودت باشی.

خیلی منطقی است؛
تو ساکتی و می‌خواهی خودم بخواهم که با تو باشم،
من هم ساکتم و می‌خواهم خودت بخواهی که با من باشی.

حالا خودم و خودت مدّت‌هاست که خیلی ساده و منطقی منتظر نشسته‌ایم؛
من از ترس این‌که اگر تو را برای همیشه بخواهم دیگر خیلی خودم نباشم،
تو هم از ترس این‌که اگر هر چیزی من بخواهم را بخواهی دیگر خیلی خودت نباشی.

یک‌جای کار خیلی غلط است؛
یک‌کمی بی‌خود شدن هم بد نیست.
من حاضرم کمی تخفیف بدهم، شاید تو مشتری شوی.
من تصمیم گرفته‌ام آن‌قدر خودم نباشم، فقط برای این‌که تو راضی باشی.

خیلی دلم می‌خواهد بروم از تمام «ما»ها بپرسم:
شما اول هر کدام تک‌تک خودتان شدید و بعد «ما» شدید؟
یا اول «ما» شدید و بعد کم‌کم هر کدام خودتان شدید؟

کار خیلی عجیب و غریبی است این «ما» شدن،
که نه می‌توانی از درستی انجامش خیلی مطمئن باشی،
و نه هیچ وقت می‌توانی خیلی بی‌خیالش باشی!

6 دیدگاه دربارهٔ ««ما» شدن»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.