دسته‌ها
روزنوشت

روز مادر

امسال بیستمین سال‌گرد فوت پدرمه. بهش که فکر می‌کنم بيشتر از اون‌که ياد بابام بيفتم، فکر مامانم ذهنم رو مشغول می‌کنه. با خودم می‌گم چه‌طور ممکنه يه انسان اين‌قدر مقاوم و باگذشت باشه؟ مريضی بابام دوسال طول کشيد، اين زن شبانه‌روز ازش پرستاری کرد و خم به ابرو نياورد. بعد از اون مصيبت هم نشست به پای من و سه‌تا خواهرم، تا الان که بیست سال از اون جريان می‌گذره و خدا رو شکر همگی تقريباً از آب و گل در اومديم.
دست همه‌ی مادرها را با تمام وجود می‌بوسم.
عجيب ياد اون‌وقت‌ها افتادم که همگی دور هم بوديم و اين شعر اخوان‌ثالث دائم توی مغزم مرور می‌شه:
آه
کاش می‌شد گاه،
با خدا در آفرینش هم‌عنانی کرد.
نابِ نوشين‌لحظه‌ها را جاودانی کرد.
کاشکی يک‌روز، يک‌ساعت
کورِ خودکوکِ زمان را خواب می‌شد کرد.
و گريزان سِحرِ تصويرِ سعادت را،
خواب، وآن‌گه قاب می‌شد کرد.
آه!

یک پاسخ به «روز مادر»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *