دسته‌ها
ادبيّات و هنر

احساسِ رقابت

از کتاب «بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم» نوشته‌ی نادر ابراهیمی:
هلیا! احساسِ رقابت، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آن‌که دو انگشت بر او باشد، انگشت بر می‌دارم. رقیب، یک آزمایش‌گرِ حقیر بیش‌تر نیست. بگذار آن‌چه از دست رفتنی‌ست، از دست برود. تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید. من این‌را بارها تکرار کرده‌ام هلیا! و چیزی نیست که من از آن با تو سخن نگفته باشم. چیزی نیست که بر کنار مانده باشد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.