دسته‌ها
روزنوشت

بازگشت

«باز می‌گردم؛ هميشه باز می‌گردم.
مرا تصديق کنی يا انکار، مرا سرآغازی بپنداری يا پايان، من در پايانِ پايان‌ها فرو نمی‌روم.
مرا بشنوی يا نه، مرا جستجو کنی يا نکنی، من مردِ خداحافظیِ هميشه‌گی نيستم.
باز می‌گردم؛ هميشه باز می‌گردم.
هليا، خشمِ زمانِ من بر من، مرا منهدم نمی‌کند. من روحِ جاریِ اين خاکم.
من روانِ دائمِ يک دوست داشتن هستم.» – نادر ابراهيمی

آخيش! بالاخره بيرون اومدم از اون چرخه‌ی لعنتی تکرار روزهام. آخر پيداش کردم (خودم رو می‌گم!)، بی‌چاره يه جايی اون ته دلم، پشت يه دريای خون نشسته بود و ماتش برده بود به يه نقطه که هيچی نبود. شوکِ این‌روزها باعث شده به خودش بياد. پا شه و دل‌اش رو به دريا بزنه و زودتر به دادم برسه که از اين خراب‌تر نشم.
تا بعد…

2 دیدگاه دربارهٔ «بازگشت»

سلام علی جون
منم همیشه سایتتو میبینم،مثه همیشه مثه مریم احساساتت پاک و پر از صفاست.قربانت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *